تبليغاتX
بایسته ها
گفته های ممتد

">

شلاق زدن دختر پاکستانی در ملاء عام
عمل وحشیانه شلاق زدن دختر هفده ساله پاکستانی توسط مردان بنیادگرای اسلامی در ملاء عام در "سوات ولی" پاکستان

جهت اعمال فشار بر دولت پاکستان در مورد نقض کامل حقوق بشر در حق زنان بی پناه, در آدرس زیر اعتراض نامه خود را جهت ارسال به
- دادگاه بین المللی
- سازمان ملل
- سازمان بین المللی حقوق بشر
- سازمان عفو بین الملل
- کاخ سفید, رئیس جمهوری آقای اوباما و خانم هیلاری کلینتون
- سفارت پاکستان در ایالات متحده
- سفارت ایالات متحده در پاکستان

 را پر کنید

http://www.petitiononline.com/pk001/petition.html

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:55  توسط پی داد بایسته ها  | 
نامهء طبرزدی به رهبر حکومت اسلامی : مگر ما چه گناهی کرده ایم که حتا در خانهء خود از شر این نیرو های زورگو و اسلحه به دست در امان نیستیم؟ مگر این مملکت متعلق به آقای خامنه ای و یک اقلیت پیرو اوست؟

جناب اقای خامنه ای با سلام.  بدون مقدمه شروع می کنم. امیدوارم اینک که این نامه را می نویسم، خشم ناشی از برخورد سربازان شما با خانواده ام موجب نگردد تا از جاده ی منطق و عقلانیت خارج شوم و مطالبی را قلمی کنم که ای بسا از اهداف فشار جدید و جنگ روانی ان ها علیه همسرم و سایر اعضای خانواده ام باشد.

جناب خامنه ای !
شما رهبر جمهوری اسلامی هستید و من نیز از مخالفان شناخته شده ی این نظام هستم که در ۱۵ سال اخیر هر نوع زندان و شکنجه ی سفید و ضرب وشتم و محرومیت را تحمل کرده اما به هر حال پذیرفته ام که برای رسیدن به ازادی و دموکراسی می بایست هزینه پرداخت کرد و این طبعیت هر رژیم سرکوبگر و ایدئولوژیک است که مخالفین خود را سرکوب کند. اخیرا اما ماموران وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب حرکت جدیدی را شروع کرده اند که از خدا می خواهم ختم به خیر شود!؟ جناب خامنه ای!من در این ۱۵ سال گذشته هیچ گاه در هیچ مبارزه ی سیاسی همسرم را دخالت نداده ام و بر این باور بوده ام که به اندازه ی کافی نظام تحت رهبری شما برای من و خانواده ام مشکل تراشیده است که همسرم  اگر بتواند همین مشکلات و مصائب را تحمل کند شاه کار  کرده است. ضمن این که ایشان خودش نیز هیچ علاقه ای به شرکت در این گونه منازعات ندارد.اما متاسفانه اخیرا اطلاعات دست به حرکتی ناپسند، ناجوانمردانه و ضد بشری زده است. شما شاید ندانید اما هرگاه دستگاه امنیت به سراغ خانواده ای می رود به ویژه امثال همسر من که سیاسی نبوده و جرمشان این است که عضو خانواده ی یک سیاسی هستند،به خوبی اشکار است که به دنبال اعمال زور و فشار و بدتر از ان، جنگ روانی علیه انها ست.در واقع عمل و نحوه ی  رفتار انها به لحاظ روانی یک اقدام قانون مند تلقی نمی شود.بلکه بیشتر زورگویانه تلقی می شود تا قانونی.  درست مثل این که یک زورگو بخواهد از شما باج خواهی کند.حال شما خودت را به جای ما بگذار و سپس داوری کن. یک نفر ناشناس چند روز پیش زنگ می زند و مدعی است که از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات زنگ می زند و می گوید که خانم محبوبه ی علی نقیان روز بعد به این دفتر مراجعه کند. همین فرد روز های بعد همین کار را تکرار می کند وحتا حاضر نیست نام و تلفن خود را بگوید، اما در عوض به خود حق می دهد از دیگران بخواهد که خود را به دفتر مربوطه معرفی کنند. در روز های بعد دزدکی زنگ می زند و به همسر من می گوید که نباید به همسرت می گفتی که ما احظارت کردیم و بار دیگر از ایشان می خواهد تا برای انجام پاره ای مذاکرات درمورد شخص ایشان به دفتر مربوطه برود. این در حالی است که در این مدت،همسرم و فرزندانم در یک جنگ روانی نا خواسته قرار گرفته و گاهی بر این گمان بودیم که شاید گروه های خودسر دست به چنین کارهای ناشایست و ضد بشری می زنند. اما امروز ۲۵ اسفند ماه که روز تعطیلی رسمی نیز اعلام شده ،همان فرد باردیگر تلفن زده و پس از این که پاسخ مورد نظر را دریافت نکرده و به فاصله ی چند ساعت،در پشت در منزل ما حاضر شده و می گوید از شعبه ی ۲ دادگاه انقلاب برای خانم محبوبه ی علی نقیان احضاریه ای دارد! و از ما می خواهد که در را باز کنیم.                        
شرح این ماجرا به همین کوتاهی و سادگی، ممکن است در نظر شما این گونه جلوه کند که:خوب وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب نهاد های قانونی هستند و حق دارند برای امنیت نظام هر اقدامی انجام بدهند. یا گفته شود :کسی که با نظام اسلامی مبارزه می کند باید پای این چیز ها نیز بنشیند. این البته داوری حاکم و نیرو های همسو به ان است. ولی برای ما به عنوان شهروند، مسئله جور دیگری معنا پیدا می کند. اجازه دهید برداشت روانی و منطقی خود از این رویداد را بیان کنم و از منظر یک شهروند عادی و درعین حال مخالف ان را بیان نمایم. دستگاه می خواهد من را مجبور به سکوت و عدم مخالفت کند و چون از راه زندان و فشار علیه خودم به نتیجه نرسیده،و می داند که من در مورد اعضای خانواده ام حساسیت مضاعف دارم از این زاویه وارد شده و همچون ادم های گردن کلفت و قداره بند تا پشت در خانه ی من نیز امده و چون می داند تا من زنده هستم نخواهد توانست همسر یا فرزندانم را از راه نیرنگ یا زور به دادگاه انقلاب ببرد،باید در انتظار حوادث بعدی ان نیز بمانیم.                                           

جناب اقای خامنه ای!

وقتی که مامور اطلاعات زنگ در خانه ی ما را زد و اصرار کرد که در را باز کنیم و هر گاه که همین کار را تکرار کند،از ان جا که برخورد انها را نوعی زورگویی تلقی می کنیم ،همه ی فرزندانم انتظار دارند تا همچون بارهای پیشین به زور وارد شوند. اما با این تفاوت که این بار معلوم نیست در مقابل زور تسلیم شوند. انها در صدد هستند به حریم خصوصی من تجاوز کنند و من حق خود می دانم که دفاع نمایم و به همین دلیل به شما و به دنیا اعلام می کنم در این رابطه هر اتفاقی برای من یا عضوی از خانواده ام افتاد مسئولیت ان با شخص شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی است.   جناب اقای خامنه ای!شما با زور سپاه و دستگاه های امنیتی همه ی مخالفین را از میدان خارج کرده و حتا یاران دیروز شما یعنی رفسنجانی و خاتمی  را نیز از دست داده اید. اگر چه انها بنا به مصلحت و به صورت علنی حرفی نمی زنند اما همگان از این امر اگاه هستند. شما به خوبی می دانید که اکثریت قاطع مردم ایران از حکومت شما ناراضی هستند اما نیروهای امنیتی ان ها را سرکوب می کنند.به خوبی می دانید که دولت احمدی نژاد حتا دربین اصول گرایان محافظه کار نیز طرفداری ندارد،اما از ترس شما یا از روی مصلحت سخنی نمی گویند.شما و حکومت تحت امرتان به برکت پول های نفت هر مخالفی را به راحتی سرکوب کرده و اجازه نمی دهید مردم ازادانه در انتخابات یا رفراندوم شرکت کرده و سرنوشت خود را در دست بگیرند. ما نیز قاعده ی مبارزه ی دموکراتیک را می دانیم و به راه خود ادامه می دهیم. اما از شما می خواهم نیرو های تحت امر به حریم خصوصی من کاری نداشته باشند. به انسانیت و شرف سوگند که اگر کشته شوم در مقابل این اقدام ضدحقوق بشری کوتاه نخواهم امد. من چیزی ندارم از دست بدهم و اگر به شکنجه گاه افتادم دست به اعتصاب نخواهم زد و خوشبختانه صحیح وسالم هستم. من اعلام می کنم که از دسیسه ی دستگاه امنیتی علیه خود و خانواده ام اگاهی ندارم و ممکن است این ها برنامه ی کشتن من را طراحی کرده باشند. من از این طریق به سازمان های بین الملل اعلام می کنم که من و خانواده ام امنیت جانی نداریم.  از کجا بدانم در برخورد با من و خانواده ام من را ازبین نبرند و بعد اعلام نکنند که کار گروه های خود سر بوده است. امروز دستگاه اطلاعات اقای احمدی نژاد به سراغ همسر و حریم خانوادگی من حمله ور شده و هر اینه این امکان هست که به درون خانه بریزند و من را به عکس العمل وا بدارند.این بازی خطرناک را دستگاه امنیتی ولی فقیه شروع کرده و مسئولیت ان نیز با شخص رهبر خواهد بود. مگر ما چه گناهی کرده ایم که حتا در خانه ی خود از شر این نیرو های زورگو و اسلحه به دست در امان نیستیم؟مگر این مملکت متعلق به اقای خامنه ای و یک اقلیت پیرو اوست؟ایا سرداران سپاه و نیرو های ایثار گر در جبهه و جنگ مرده اند که عده ای این گونه به جان مردم افتاده اند ! چند روز  پیش از فردی شنیدم که دستگاه امنیت برنامه ی حذف طبرزدی را تدارک دیده است. امیدوارم این خبر درست نباشد،اما نحوه ی برخورد نیرو های امنیتی با من و همسر و اعضای خانواده ام حاکی از این است که انهابا اگاهی از عکس العمل طبیعی و قانونی من در مقابل انها ،ممکن است چنین سناریویی را تدارک دیده باشند. دنیا بداند من تامین جانی ندارم.

حشمت اله طبرزدی/۲۵ اسفند ماه/۱۳۸۷ خورشیدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:42  توسط پی داد بایسته ها  | 


abdolfatah-soltani from radio zamaneh on Vimeo.">

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:40  توسط پی داد بایسته ها  | 

">

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 8:49  توسط پی داد بایسته ها  | 

سرمایه، نگار حسینی: پیش از ظهر دیروز، یک جانباز شیمیایی پس از موفق نشدن برای ملاقات با نماینده حوزه انتخابی اش، مقابل مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید و جان سپرد. هرچند تا لحظه نوشتن این گزارش هنوز جانباز بودن این فرد اثبات نشده است اما موضوع از آنجا اهمیت بیشتری می یابد که بعد از گذشت کمتر از سه هفته از خودسوزی یکی از اهالی بم مقابل ساختمان ریاست جمهوری، این دومین باری است که در بهمن ماه سال جاری شهروندان ایرانی مقابل ساختمان های حکومتی دست به خودسوزی می زنند. چند سال پیش نیز جانباز دیگری در اعتراض به وضع معیشتی خودسوزی کرده بود. آتش... مرگ ساعت 30:11 دقیقه دیروز مردی حدوداً 50 ساله به ساختمان اداری و محل ملاقات های مجلس مراجعه کرده و خواستار ملاقات با نماینده حوزه انتخابی اش می شود. «وی پس از عدم موفقیت در ملاقات با این نماینده و خروج از مجلس، در خیابان روبه روی مجلس خود را به آتش می کشد.»این روایتی است که محمد علی پرتوی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس و نماینده سردشت در مجلس شورای اسلامی به «سرمایه» می گوید: «پس از انتقال مجروح به بیمارستان و جان سپردن او، پسر این مرد همراه نامه ای به مجلس مراجعه می کند و سراغ پدرش را می گیرد...»

http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?35262

------------------------------------------------------------------------------------------

رئيس مجلس با اشاره به خودسوزي فردي در مقابل مجلس گفت: طبق بررسي‌هاي كه حراست مجلس به عمل آورده است مشخص شده ايشان هيچگونه سابقه جبهه و جنگ و جانبازي نداشته بلكه سابقه زندان و اعتياد و ... داشته است.
به گزارش فارس، علاءالدين بروجردي نماينده بروجرد در جلسه علني امروز مجلس در تذكري آئين نامه‌اي با استناد به بند 11 ماده 23 آئين نامه داخلي مجلس مربوط به حفظ شأن و جايگاه مجلس گفت: از روز گذشته كه حادثه‌اي ناگوار مقابل مجلس اتفاق افتاد و فردي با ريختن بنزين روي خود، خودسوزي كرد، در رسانه‌ها، سايت‌ها و روزنامه‌ها علت اين خودسوزي اينگونه اعلام شد كه نمايندگان مجلس به فرد ياد شده اجازه ملاقات نداده بودند.
وي افزود: موضوع جانباز بودن يعني استفاده از جايگاه مقدس جانبازي از ديگر مواردي بود كه رسانه‌ها به آن پرداختند و به افكار عمومي اطلاع‌رساني كردند كه هر دو مورد خطا و غيرواقعي است.
بروجردي تصريح كرد: بر اساس استعلام صورت گرفته از بنياد شهيد انقلاب اسلامي و استانداري تهران، اين فرد به هيچ وجه سابقه جبهه و جانبازي نداشته است.
وي افزود: نمايندگان تهران جناب آقاي كوثري در تاريخ 25/9/87 به ايشان وقت ملاقات داده و با شنيدن مشكلات ايشان براي او اقدامات لازم را انجام دادند و آقاي كاتوزيان نيز در تاريخ 7/10/87 اقدام مشابهي را انجام دادند و آقاي فدائي نيز در تاريخ 5/11/87 با ايشان ملاقات كردند و مشكلات ايشان را شنيدند و اقدام كردند.
رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اظهار داشت: انتظار ما به عنوان مجلس از رسانه‌ها اين است كه چنين خبر حساسي را در اين موقعيت مهم يعني 30 سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي كه يك فرد جانباز به علت بي‌توجهي خودسوزي كرده است بدون استفسار و دريافت خبر صحيح منتشر نكنند تا افكار عمومي بيهوده نگران شوند.
وي ادامه داد: اين فرد بر اساس مستندات موجود جانباز نبوده و نمايندگان تهران در سه مورد به ايشان اجازه ملاقات دادند و مشكلاتشان را پيگيري كردند و خودسوزي به علت سابقه روحي و رواني ايشان بوده است.
علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به اين تذكر با تاكيد بر اينكه تذكر شما بجا بود، اظهار داشت: در بررسي كه حراست مجلس در اين خصوص به عمل آورده است مشخص شده است كه ايشان هيچ‌گونه سابقه جبهه و جانبازي نداشته بلكه سابقه زندان و اعتياد و مشكلاتي از اين دست داشته است كه هيچ ارتباطي با امور جانبازي ندارد.

مگر در زمان راي گيري به معتاد ويا سابقه دار بودن ونبودن راي دهنده توجه ميكنند ؟!

------------------------------------------------------------------------------------------

پيام اين شعله های سرکش!

تقی روزبه

Taghi_roozbeh@blogspot.com

87-11-28 / 16-02-2009

ييانديشيم به نيروی نهفته در واژگان "بيکاری وبی اعتنائی!"

ديروز صبح اتفاق افتاد. دربرابرمجلس شورای اسلامی! يک انسان مچاله شده ازفقرو بيکاری، پس ازمدتها اين دروآن درزدن و پناه بردن به نمايندگان مجلس برای فرار ازرنج و نکبت آوارشده برخويش، راهی جزآتش زدن به اندام نازنين خود نيافت. شايد ديگر روی برگشتن به خانه و ديدن نگاه منتظر و هراسان فرزندان و همسرش را نداشت وشايد هم ... .هرچه که بود او ديگربه نقطه بی بازگشتی رسيده بود. ديگر زندگی و شرايط حاکم براو قادربه ادامه همزيستی با يکديگرنبودند. درد جان کندن تدريجی امان او را بريده بود.آری اواز زمره لعنت شدگان ومطرودين جامعه بود. ازخيل آنانی که ميليونها نفرشان با همان وضع کمابيش مشابه در خيابانها و دخمه ها و لابلای شکاف های دايما درحال ژرفش جامعه تحت سلطه سرمايه-اسلام محکوم به جان کندن هستند و آنها که باگذرهرروز به لبه پرتگاه هولناکی بنام ورطه فقرمطلق نزديک و نزديک ترمی شوند. آن خيل "بی سروپايانی" که ازشدت گستردگی، تبه کاران حاکم می کوشند حتی با حذف مفهوم ومقوله خط فقرمطلق و عدم اعلام رقم واقعی اشان،وجودشان را انکارکنند و پاک به فراموشی بسپارند: حذف صورت مساله فقرتوسط رژيم مولد فقر؛ مقدمه حذف فيزيکی آنهاست و آتش زدن به خود يکی از پی آمدها و جلوه های آن است. بااين همه گويا در جهان امروز و درعصر رسانه ها حتی يک طرد شده "بی مقدار"هم می تواند لرزه براندام رژيم ودشمنان طبقاتی خود بيافکند: واکنش ها ديدنی است؛ نخست آن سربازآموخته شده ای که درچند قدمی او ايستاده وگوئی که وظيفه نگهبانی ازمجلس دربرابر طردشدگان را حتی بهنگام مواجه با يک انسان آتش گرفته فراموش نمی کند.يک روبات تربيت شده برای حفاظت از سيستم دربرابرخطرشهروندان. دو ديگر، آن تذکرآئين نامه ای رئيس کميسيون امنيت ملی مجلس که بلافاصله دراعتراض به نحوه درج اين خبردر رسانه ها آنها را بباد انتقاد گرفت، که چرا با جانبازشيميائی ناميدن ويا درج بی تفاوتی مجلس به خواستهای وی، اين چنين موجب وهن مجلس و مقامات ونظام شده اند. و درادامه آن اين لاريجانی رئيس مجلس اسلامی است که بروی صحنه می آيد و می گويد که مطابق استعلام از منابع نظام، فرد مزبور نه فقط جانباز نبوده و سابقه جبهه هم نداشته که زندان رفته ومعتاد هم بوده است! وبرای آنکه هيچ حرف وحديث ديگری باقی نماند،عدم تعادل روانی را هم به پرونده قطوروی ضميمه می کند!. گيرم که همه اين پرونده سازی های رايج و شناخته شده درست وعين واقعيت باشند،اما آنچه که نمی تواند درمغز اين"کارگزارفرهيخته" نظام بگنجد آنست که گوئی جانبازبودن و نبودن و يا اعتياد داشتن و نداشتن، که حتی درصورت صحت آنها جزبرگی برجرائم رژيم نمی افزايد،می تواند ذره ای ازاوج فاجعه بکاهد ورنگی باشد برای پوشيده داشتن اين ننگ. به هرصورت، توجيهات کارگزار فرهيخته نظام آنچنان زشت و بدوراز رعايت "ظرافت"های معمول بود، که حتا نماينده ای ازهمان جناح حاکم هم نتوانست تحمل کند. به ميان خبرنگاران رفت و اعلام داشت که شخصا"ازبرخورد رئيس مجلس به اين فرد بسيار ناراحت شدم. اگرمقامات اجرائی به وظيفه خود عمل ميکردند کارباين جا نمی رسيد. اينکه او يک انسان جان بازباشد و يا معمولی فرقی نمی کند. نبايد ازتريبون مجلس اين چنين با حيثيت افراد و خانواده آنها بازی کرد.اين فرد با اقدام خود می خواست پيامی را به مجلس ومسئولان اجرائی بدهد".جالب است که دراين ميان ازنمايندگان باصطلاح اصلاح طلب مجلس هم که ظاهرا خود را مخالف سياست های فلاکت آفرين اقتصادی دولت هم ميدانند، هيچ بخاری برنخاست والبته جزاين همه انتظاری نبود.آنها را چه کار به دغدغه نفرين شدگان! مگرآنها در دوردان 8 ساله خود نشان ندادند که چيزی جز دغدغه شکم سيران را ندارند.

 

براستی پيام شعله های آتش چه بود؟!

غيراز رقص شعله هائی که ازهرکران پيداست وآن خاکستربجامانده ازپيکرش، اونامه ای هم از خود بجا گذاشته است که درآن علت اقدام خود را بيکاری وبی اعتنائی به سرنوشت خويش عنوان کرده است. بيکاری وبی اعتنائی! اين دو واژه ای که اگرجان پيدا کنند ومبارزه با آن ها به کنش مطالباتی وفراگيرهمه بيکاران و آن انبوه درشرف پيوستن به لشکرعظيم طرد شدن تبديل گردد، می تواند شعله آتش را نه بجان خود- همان جان های شيفته ای که مدتی پيش ترنمايش اعتراضی و تراژيک مشابهی را درمقابل مقر رياست جمهوری برپاکردند- که به جان نظام حاکم بيافکند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:38  توسط پی داد بایسته ها  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:49  توسط پی داد بایسته ها  | 


روز چهارشنبه، دوم بهمن، در پاریس با حضور وزیر فرهنگ و ارتباطات فرانسه و تعدادی از چهره‏های فرهنگی و فعالان جنبش‏های زنان این کشور، و نیز گروهی از ایرانیان ساکن پاریس، جایزه‏ی «سیمون دوبوار» که امسال به «کمپین یک میلیون امضا»، مجموعه‏ی فعالان زن ایرانی، تعلق گرفته بود، به خانم سیمین بهبهانی، شاعر و فعال حقوق زنان، اهدا شد.ابتدا خانم جولیا کریستوا، روانشناس، فیلسوف و نویسنده‏ی فرانسوی و بنیان‏گذار این جایزه که از سال پیش به مناسبت صدمین سال تولد سیمون دوبوار، نویسنده، فمینیست و نظریه‏پرداز زنان، بنیاد گذاشته شد، گفت:
«این جایزه از سوی هیات بین‏المللی داوران آن به خاطر حرکت شجاعانه و اصولی زنان ایران در راه تغییر قوانین تبعیض‏آمیز و حق برابری، به آن‏‏ها داده شد…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 5:59  توسط پی داد بایسته ها  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 5:33  توسط پی داد بایسته ها  | 
 

بر سردر ِ کاروانسرائی

تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمايم* این خبر را

از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که واشریعتا، خلق

روی زن بی حجاب دیدند

آسیمه سر از درون مسجد

تا سردر ِ آن سرا دویدند

درهای بهشت بسته می شد

مردم  همه می جهنمیدند

ایمان و امان به سرعت برق

می رفت که مؤمنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک

یک پیچه ز گِل  بر او کشیدند

چون شرع نبی ازاین خطر جست

رفتند و به خانه آرمیدند

                                                       ایرج میرزا

*ارباب عمايم : عمامه دارها


طرح از : نسترن

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 3:23  توسط پی داد بایسته ها  | 
 از یادداشت هاي جیمز موریه انگليسي :


طرح از : ابن

"... در تمام دنيا مردمی به لاف زنی ايرانيان وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است. هيچ ملتی هم مانند ايرانيان منافق نيست و چه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف ميکنند بايد از شرشان بر حذر باشی... عيب ديگری هم که دارند دروغگوئی است که از حد تصور خارج است. يکی از وزرا به يکی از اعضای سفارت فرانسه می گفت «ما در روز پانصد بار دروغ می گوئيم و با وجود اين کارمان هميشه خرابست»... ايرانيان لبريزند از خودپسندی و شايد بتوان گفت که در تمام دنيا مردمی پيدا نشود که به اين درجه ...

                      " ( به نقل از"خلقيات ما ايرانيان" محمدعلی جمالزاده)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 3:36  توسط پی داد بایسته ها  |